13
-
تاریخ: 1402/8/19 ساعت: 15:45
یک لحظه به خودم آمدم و دیدم به 40 رسیدم و هنوز وضعیت مالی مشخصی ندارم.خبری از هیئت علمی نبود و دیگر نمیتونستم بیشتر از این منتظر بمونم.به ناچار سمت تدریس در رشته تخصصی خودم رفتم.رشته فیزیک در دبیرستان های غیرانتفاعی. Adblock test (Why?)
14
-
تاریخ: 1402/8/19 ساعت: 15:45
همیشه تلاش کردم تا دانش آموزان، در رشته خوبی قبول بشن و کمترین نتیجه این میتونه باشه که از نظر اقتصادی تامین باشن و با اندوه از بی پولی های دانشجویی زندگی نکنن.و وقتی مرفه شدن به وضعیتم بخندند یا منو توی تلگرام و اینستا بلاک کنن. Adblock test (Why?)
15
-
تاریخ: 1402/8/19 ساعت: 15:45
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
10
-
تاریخ: 1395/10/16 ساعت: 2:35
من و شب زنده داری و عدم سحرخیزی و خواب موندن و جاموندن از سرویس و شکم خالی و قاروقور شکم و خنده های خانم نارنجی پوش......
11
-
تاریخ: 1395/10/16 ساعت: 2:35
به آخرای ماه رسیدم و مثل همیشه بی پول شدم. تمام پول هامو یه جا جمع میکنم از پولِ کرایه تاکسی که روی میز کامپیوتر رها شده بود بگیر تا پولِخورد های تهِ جیب شلوار و کاپشن و کیف و ماشین لباس شویی ...... آخرشم پول عابربانک های ملی و ملت رو یه سر کردم و براش نقشه میکشم که چطور خرجشون کنم. بدترین چیز توی ز...
12
-
تاریخ: 1395/10/16 ساعت: 2:35
کنارِ خیابانِ امامخمینی، ماهی میفروختند. ماهی ها زنده بودند و باله هایش را آرام آرام تکان میدادند. شبیه زنی که زجرکش شده و دارد جان میدهد. یک ماهی کپور خریدم. فروشنده پولک ها را جدا کرد و ماهی را به من داد. خجالت کشیدم به او بگویم شکم ماهی را خالی کن. ماهی را به خانه آوردم. با چاقوی زنجانی، شکمش را ...
9
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 13:56
1- این هفته پیتزای پپرونی نخوردم و به جایش پانزده هزار تومان دادم و یک خمیر دندان زغالی خریدم به نظرم آدم های که 24 ساعته نیششان باز است حتما نیاز دارند چنین ابزارهایی بخرند تا مخاطبانشان به جای زل زدن به رنگ دندانشان روی حرف هایشان تمرکز کنند. 2- دوباره هوا سرد شده است و من احساس خفگی میکنم مثل هما...
8
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 2:51
بوی شامی و کتلت از آشپزخانه می آید و من فرق این دو را نمیدانم. فقط میخواهم هرچه زودتر، یکی از آنها را ببلعم و فرقی نمیکند زبانم میسوزد یا نه. خوشبختی یعنی اینکه هر روز از آشپزخانهی خانهات بوی غذا بیاید. و من همیشه خوشبختم.
7
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:45
1- بیایید ساعت ها کنار هم بخوابیم آرام و عمیق، بدون هیچ شیطنتی. چرت میزنم اما منتظرم. 2- سه شنبه و چهارشنبه دختران خوشگل میشوند و نذر میکنند تا خوشگلی شان بر دل کسی ته نشین شود. پسران تیپ میزنند و در خیابان شربت و چای و خرما میخورند. و گاهی چشمک میزنند بر دلی که رسوب بسته. اما اینجا خبری نیست. 3- هر...
6
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 4:29
به نوحه های محلی و اشعارشون علاقه ی بیشتری دارم. ترجیح میدم توی مراسمات این جوجه مداح ها شرکت نکنم به جاش یک ساعت پای منبر بشینم و آخرش پلوی نذری بخورم و خونه برگردم. پ.ن: هم روحانی خوب و بد داریم، هم مداح خوب و بد داریم و هم وبلاگنویس خوب و بد داریم.
5
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:33
1-به قول مهدی احمدی :همیشه مینیمم Min نمره های کلاس مال ما بود و اصلا نیازی نبود موقع اعلام نمره پایان ترم، بالای لیست رو نگاه کنیم. وقتی این حرفو میزد داخل آلاچیق نشسته بودیم بهش خندیدیم 2- هوا مرتب گرم و سرد میشه درست مثل وقتی که زیر دوش آب گرم میری اولش آب گاهی سرد و گرم میشه و اینجاست که یه عدم ...
4
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:18
1- جلوی لپ تاپ نشستم و زور میزنم تا مقاله رو زودتر تموم کنم اما نمیتونم هیچی بنویسم حتی یک کلمه. بی دلیل صفحات اینترنت رو بالا و پایین میکنم الکی جزوه های درسی دانلود میکنم باربط و گاهی بی ربط. 2- از خیابون صدای دستهی سینه زنی میاد یه صدای ضعیف و گنگ. دلم میخواد چند ساعتی همراه اونا راه برم اما به ج...
1
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:08
اولین بار در بلاگفا خونه ساختم و چند سالی اونجا نوشتم اما یهویی خسته شدم و همه چی رو ترکوندم. میخوام یه کم تنها خیابون ها قدم بزنم و آدامس بجووم ودر مورد زندگیم حرف بزنم. و حالا اینجا مینویسم. کوتاه و کم حوصله...... صریح تر از طعم گس روزگار.
2
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:08
1- دوست دارم مطالعه کنم و یاد بگیرم از تدریس تا وقتی که تبدیل به یک فعالیت تکراری نشه لذت میبرم. 2- پرفسور سمیعی خیلی گوگولی بود.
3
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:08
کمی چرت میزنم ؛ کمی درس میخوانم ؛ کمی می خوابم ؛کمی درس میخوانم ؛کمی چرت میزنم ؛ کمی درس میخوانم ؛ کمی می خوابم ؛کمی درس میخوانم ؛ و این حلقه ادامه دارد...