به آخرای ماه رسیدم و مثل همیشه بی پول شدم.
تمام پول هامو یه جا جمع میکنم از پولِ کرایه تاکسی که روی میز کامپیوتر رها شده بود بگیر تا پولِخورد های تهِ جیب شلوار و کاپشن و کیف و ماشین لباس شویی ...... آخرشم پول عابربانک های ملی و ملت رو یه سر کردم و براش نقشه میکشم که چطور خرجشون کنم.
بدترین چیز توی زندگی این میتونه باشه توی خیابون های یه شهر غریب قدم بزنی و دست توی جیبت کنی و ببینی هیچی توش نیست.
برچسب:
نویسنده: مهراد جعفری
تاريخ: پنجشنبه
16 دی
1395 ساعت: 2:35